تبليغاتX
احساس واندیشه
سال نو رو آغاز كرديم بدون ننه آقا...

روز اول حسابي جاش خالي بود همه يه غمي تو چشاشون بود به جاي رفتن به خونه او

رفتن سر مزار جايي كه هر دوشون كنار هم خوابيدن

روز دوم همه خونه من مهموني بودن روز سوم هم رفتيم مسافرت جاي شما خالي

خوب بود ولي نه به خوبي سالهاي قبل آخه قبلا تعدا جنس مونث تو فاميل ما كم بود

ماها عادتمونه كه هميشه با هم بريم سفر به خصوص سفر نوروزي امسال هم طبق معمول

سالهاي قبل بود با اين تفاوت كه تعداد خانمها زياد تر از سالهاي قبل شده بود و اين

يعني تعداد دعوا هم زيادشده بود نميخوام وارد جزئيات بشم ولي خب خودتون ديگه

متوجه ميشين كه چه خبر بودولي خب خدارو شكر دعواهاشون به من ربطي نداشت

وطرف دعوا بيشتر جاريا بودن و  مادرايي كه واسه دعواي بچه ها دعواشون ميشد

فقط عيبي كه داشت طولاني بود و منم از مسافرت بيشتر از سه روز خوشم نمياد

چه برسه به 11روز!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

خب خدارو شكر كه سفر به سلامتي تموم شدوتعطيلات عيد هم تموم شد

اما منو بگين كه مهمونيامو هنوز ندادم اين سفر طولاني برناهامو بهم ريخت ولي

روي هم رفته خوش گذشت فقط يه تفاوتي كه با سالهاي قبل داشت اين بود

كه سيزده به در تو خونه مونديم البته عصر ميرم ديدن مادر شوهرم

اميدوارم به شما هم خوش گذشته باشه


[ یکشنبه سیزدهم فروردین 1391 ] [ 15:25 ] [ شکیل ]
وقتي هيچ مردي نباشد................


1-حوصله تمام زنا سر ميرود

2-هيچ وسيله برقي در خانه تبديل به چيز ديگري نميشود

3-زنان با خيال آسوده به نقدو بررسي تلفني سريال شب گذشته و موضوعات مهم جهان مي پردازند

4-صف نانوايي ها خلوت ميشه

5-زنان با ماشين همسرانشان در خيابانهاي شهر مشغول تفرح هستن

6-احتمال جنگ جهاني سوم وچهارم ......ميرود

7-آلودگي سوتي هفت آسمان را در بر ميگيرد

8-ساك خريد بانوان را كسي نيست حمل كند

9-سوسكها شاد و خرم زندگي ميكنند

10-هر گز بوي جوراب به مشامت نميرسد


وقتي هيچ زني نباشد.......................


1-در تمام مراكز خريد تخته ميشود

2-رمانهاي رمانتيك و شعرهاي عاشقانه پر فروشي تو سط مردان نوشته ميشود

3-دنيا در سكوت مطلق فرو ميرود

4-بوي جوراب و لباسهاي چرك جهان را عطر آگين ميكند

5-مردان بسيار از ذوق بسيار سكته ميكنند

6-هيچ فتنه و آشوبي به پا نميشود

7-شبكه ها خبري و اطلاع رساني رسما اعلام تعطيلي ميكنند

8-شركت مخابرات ورشكست ميشود

9-جراحان زيبايي بيكار ميشوند

10-هيچ معياري براي سنجش بينايي آقايون وجود ندارد(چشم چروني قوه بينايي را تقويت ميكند)


.......................................................................................................

پ ن:اينم پست طنز واسه شب عيد دوستاي گل خودم

اميدوارم سال خوبي رو آغاز كنيد و سرشار از بركت و شادي باشه واسه همه

[ یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1390 ] [ 10:44 ] [ شکیل ]


گفتم بیام بنویسم اما خب چیکار کنم دستام خالیه و دلم خالی تر ...

میام و میرم اما چیزی ندارم بنویسم . میگم یه شعری از یه جا بردارم و بذارم اینجا ...

اما هر شعری که منو ننوشته ... 

باید بگردم و یه شعری پیدا کنم که واسه من نوشته شده باشه .

خب احمد شاملو رو هم گم کردم  دنبالش نمی گردم .

پاهام خیلی خسته ن ، دستامم . دلم که دیگه گفتن نداره ..

خب میگم یه عکس بذارم میرم بگردم . اسمم رو توی گوگل می نویسم ...

شاید منو بشناسه . خیلی عکس هست یکیش خیلی گنگه و مبهم . نمیدونم .

میگم چقدر آشنا میبینم آدرسش همین جاست  نه هیچکدومشون من نیستم ...

یکی چشامو خیره میکنه . من نیستم . می خوام باشم .

دلم میخواد  تا چند روزی هم اگه شده برگردم  ..

فقط چند روز به روزهای زیبای کودکی .

چفدر اون روزها نزديك عيد كه ميشد ذوق داشتم!!!همراه داداشم همش

داشتيم نقشه ميكشيديم

كه برا عيد چه كنيم كه خوش بگذره با اينكه تلوزيون برنامه نداشت ولي

خيلي خوب بود

چرا ماها بزرگ كه ميشيم غصه هامونم بزرگ ميشن؟

چقدر دلم تنگه خدا نميخوام عيدو ببينم !!!اين روزها همش ياد لحظه

سال تحويل سال 87 هستم

روزي كه اغاز بد بختيهام بود !!!راستي عيد كه مياد تولد 4سالگي

غصه هاي منه

ميخوام تولدشو جشن بگيرم  همگي تشريف بيارين جشن تولد بچه مه

4ساله ميشه

راستي چي كادو بگيرم؟؟كاش جعبه قرصاي ارامبخشي كه تو اين 4سال

  خوردم رونگه داشته بودم

تا بهش نشون بدم ميدونم خوشحال ميشه !!!يا كاشكي بتونم

از دفتر خاطراتم دل بكنم و بهش بدم

يا..... بي خيال يه چيزي بهش ميدم

نميدونم چرا تك تك روزها يي كه گذشت جلو چشمم رژه ميرن؟؟؟

نميدونم چي نوشتم؟؟!!!اما خيلي دلم ميخواد برم  يه جاي ساكت تنهايي به حال

همه روزهايي كه گذشتن گريه كنم ..اما خدا رو شكر كه روزها ميگذرند

..............................................................................................................

فكر كنم اين روزها ننويسم بهتر باشه  نظر شما چيه؟

بهتره همون دفتر بيچاره رو سياه كنم  نه؟

اما يه چزي از عيدو دوست دارم اونم اينه كه بچه هام تعطيلن و تو خونه هستن

از ديدو بازديد عيد بدم مياد شروع پز دادناس  واي خدا چه جوري تحمل كنم اين همه

چشم و هم چشمي رو؟دوسال گذشته كه هيچ جا نرفتم فقط مهمون اومد

امسال نميدونم بتونم كه بچه ها رو راضي كنم نريم


[ سه شنبه بیست و سوم اسفند 1390 ] [ 19:17 ] [ شکیل ]
سلام دوستان گل خودم


باكاراي شب عيد چه ميكنيد؟شما هم مثل من بيكاريد؟؟!!!!

چند وقت پيش يكي ازم پرسيد شغلت چيه؟گفتم فعلا به خاطر شرايط روحي

و جسمي

خانه داري!!گفت خب پس بيكاري!!!!!با خودم فكر كردم آره درست ميگه بيكارم!!!

تازه يكي ديگه از دوستام كه بهش گفتم مشغول خونه تكوني هستم گفت

خب شماها در طول سال بيكارين يه شب عيد هم كار نكنيد خيلي زوره!!!

خب برنامه يه روز عادي آدم بيكار اينه !!!

صبح چون بيكارم بايد از همه زودتر بيدار بشم و بچه ها رو اماده كنم برا مدرسه

(صبحانه..)بعد چون بيكارم بايد كلي ريخت وپاش هاي شب قبلو مرتب كنم بعد يه گردگيري

بعد ديگه برم سراغ ناهار هر چي درست كنم بلاخره بايكي شون دعوامون ميشه!!!!

با اضطراب يه چيزي درست ميكنم دراين بين يا شقايق جلسه دارم يا با مشاور مدرسه

ميثم كه خدا نصيب گرگ بيابون نكنه بايد تلفني حرف بزنم هر بار زنگ بزنه خيلي كم كم

يك ساعت رو حرف ميزنه !!!بلاخره ظهر ميشه بچه ها ميان و شروع دعوا كه

چرا اين غذا روپختي

فقط روزايي كه ماكاراني داريم همه راضين به جز باباي خونه كه اوهم به

خاطر بچه ها سكوت ميكنه

ناهارشونو ميدم وبعد خب از بس بيكار بودم خسته ام يك ساعتي استراحت !!!!

خدا رحم كنه طرف عصر كه شقايق بايد تكاليفشو بنويسه اي خدااااااااااااااااا

اول20سوال رياضي بعد20تا سوال بنويسم  بعد ديكته بعدش تازه بايد ازش

سوال علوم و به قول خودمون ديني بپرسم تازه اكثر روزها يه كاردستي يا

نقاشي مناسبتي داره يكي به اين معلما بگه شما كه ميدونيد بچه ها

خودشون نميتونن درست كنند چرا ميندازينشون به جون ماها در اين ميون

كلي هم با ميثم

كل كل كردم كه بره سر درسش!!!!تازه چقدر تلفن و مهمون اين وسطا ميان بماند!!!!

خب ديگه كارم كه تموم ميشه بيكارم كه!!!ميرم سراغ بافتني هر روزي يه

دستوري !!!ميثم ميگه اين رنگي بباف كه به فلان لباسم بياد شقايق ميگه

لباسي بدوز كه خيلي لختي باشه خب منم كه بيكارم و بچه ذليل !!!

ساعت نزديك 10 كه ميشه ميام پاي نت و بچه ها ميرن سراغ فيلم ديدن

با باباشون بعدش شقايق خانم شروع ميكنه به ريخت وپاش كه صبح كه من از خواب پاميشم از بيكاري حوصله م سرنره امروز هم كه جمعه س و مهمون دارم

ديگه برم سراغ آشپزي خدايي از بس بيكار بودم آشپز خوبي شدم حالا

خوبه امروز اين ميثم بدجنس جلو بابام جرات نداره ايراد بگيره تازه با اشتها 

ميخوره كاشكي هميشه بابام بود حداقل دعوا نداشتيم !!!اهان يادم اومد

از بيكاري دارم خونه تكوني ميكنم به قول دوستم اگه سالي يه بار كار نكنيم

ظلم ميشه درحق آقايون!!!!!!!!!   از بيكاري اينجا نشستم ديرم شد باي


[ جمعه نوزدهم اسفند 1390 ] [ 11:18 ] [ شکیل ]
اگه طاقتشو داري برو ادامه مطلب. مطمئن باش ارزششو داره براش وقت بزاري

برچسب‌ها: كوروش, كوروش كبير, ايران, ايران قديم, ايران جديد
ادامه مطلب
[ جمعه دوازدهم اسفند 1390 ] [ 22:58 ] [ شکیل ]
جواني مسلمان در دهكده خويش آسوده ميزيست..اندامي موزون و چهره اي زيبا داشت

نامش ارسلان بود از خردسالي پرهيز كارو پارسا بود..روزي فرشته اي از آسمان آمد به ديدارش

و گفت:((اخلاص تو شايسته پاداش بزرگي است آمده ام تا به تو مژده دهم كه به زودي امام شهر

خواهي شد و برب همه مومنين سروري خواهي يافت به شرط آنكه با من پيمان بندي كه همه عمر با

زنان سرو كار نداشته باشي و جز از دور بديشان منگري))

جوان غافلانه اين پيمان را گردن نهاد و چندان سرمست نام و نشان شد كه يادي از

بي احتياطي خود نكرد..روزگاري گذشت و او چنان محترم و بزرگ شد كه در خيالش نيز

نگنجيده بود دارايي بيت المال كه در دست او بود از حد تصورش فزون بود

اما همين كه سالي بگذشت ارسلان پي برد كه اين همه آسايش  بي اندكي عشق به كار

نمي آيد

آخر يك روز يك روز امينه زيبا را ديد كه چشماني دلفريب و عارضي گلگون داشت دل در بند

مهر او بست و گفت::((خداحافظ  اي زندگي با شكوه و جلال !!! خداحافظ اي بندگي پر احترام

من بدهكده خود باز ميگيردم زيرا ديگر از مال دنيا بجز امينه زيبا چيزي نميخواهم))

فرشته بار ديگر به نزد او امد و از سست ايماني ملامتش كرد اما عاشق وارسته گفت::

((نظري به محبوبه من افكن تا ببيني جه سان در اين سودا مغبونم كرده بودي سود خويش

را از سودا برگير و مرا به حال خود بگذار كه هر چــه را به جز  اميــــنه باشد به تو ميبخشم

من  حت بي اميـــــــــــــــــــنه به بهشت هم نميروم))

.........................................................................................................

پ ن ::اين داستان از كتاب احساس و انديشه بود همون كتابي كه روز اول شروع وبلاگ

دستم بودو اسم وبلاگمو از رو همين انتخاب كردم تصميم دارم  داستاناشو براتون بنويسم

من خودم دوست دارم اميدوارم شما هم خوشتون بياد

پ ن _چرا من شكلك ندارم  يكي منو راهنمايي كنه تو قسمت پست مطلب جديدم شكلك ندارم


[ دوشنبه هشتم اسفند 1390 ] [ 14:30 ] [ شکیل ]
نظر جالب یک ریاضیدان درباره زن و مرد


روزی از دانشمندی ریاضیدان نظرش را درباره زن و مرد پرسیدند.
جواب داد:.... اگر زن یا مرد دارای (اخلاق) باشند پس مساوی هستند با عدد یک =1
اگر دارای (زیبایی) هم باشند پس یک صفر جلوی عدد یک میگذاریم = 10
اگر (پول) هم داشته باشند دوتا صفر جلوی عدد یک میگذاریم = 100
اگر دارای (اصل و نصب) هم باشند پس سه تا صفر جلوی عدد یک میگذاریم = 1000

ولی اگر زمانی عدد یک رفت (اخلاق) چیزی به جز صفر باقی نمی ماند و صفر هم به تنهایی هیچ نیست،
پس آن انسان هیچ ارزشی نخواهد داشت !!!
[ شنبه ششم اسفند 1390 ] [ 14:6 ] [ شکیل ]

به سلامتی اون پدری که

هنگام تراشیدن موی کودک مبتلا به سرطانش

گریه ی فرزندش رو دید

ماشین رو داد به دستش

در حالی که چشمانش پر از گریه بود

گفت : حالا تو موهای منو بتراش !

.......................................................................................

پن 1-نميخواستم ناراحتتون كنم فقط گذاشتم تا.........

اين چند نقطه خيلي معني داره اگه برداشت خودتونو برام  بنويسيد ممنون ميشم

پ.ن 2-چرا اينقدر باباها مظلومن؟؟؟چرا نميخوان گريه شونو كسي ببينه؟

بميرم برا همه باباهاي مهربون كه حتي روز پدر هم كه ميشه كادوهايي كه ميگيرن از مادر كمتره

[ یکشنبه سی ام بهمن 1390 ] [ 14:52 ] [ شکیل ]

امروز خوشحالم  خيلي خيلي هم خوشحالم


با خودم گفتم چرا وقتي غمگينم ميرم تو نت ؟بزار حالا كه خوشحالم

برم اونجا بگم كه منم بعد از دوسال بلاخره اين ديوار غم شكسته شد

حالا نه كه تموم بشه ولي خب من يه چيزي رو فهميدم اونم اينه كه

هنوزم همه منو يادشونه اي جانمممممممممممممم

ديروز  روز عشاق بود حالا بعضيا ايراد ميگيرن و بعضيا اين روز  و دوست دارن

بماند ...برا من خوب بود..كاشكي شكلك داشت اينجا كلي شكلك خنده

وبوس و شادي و قلب و گل ميزاشتم تا بدونيد چقدر خوشحالم

الان داشتم گوشيمو خالي ميكردم پر از اس بود ..چه اسي؟

خب همش تبريك!! 64تا پيام تبريك داشتم  اين يعني 64نفر يادشونه

كه من يه روزي بودم با اينكه دوساله بهشون اس ندادم و قطع را بطه ام

اونا منو يادشونه !!!!!!!!!

ميخوام برگردم به زندگي نميدونم چقدر موفق بشم ولي سعي خودمو ميكنم

تازه يه چيز ديگه هم بگم بعد دوسال رفتم خريد ههههههههه

يه روسري خريدم و يه مانتو.. تو فكرشم كه يه لباسم بدوزم برا ي خودم

بلاخره كه كلي عوض شدم اين چند روزه تازه هديه ولنتاين هم گرفتم

(شكلك چشمك)مرسي خداااااااااااااااااااااااااااا

[ پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1390 ] [ 18:12 ] [ شکیل ]
سلام به همه دوستاي گل خودم

ديشب عروسي داداش سوميم بود جاي شما خالي

حالا نميدونم بگم خاي يا نه ولي به اين فكر افتادم كه كمي درمورد مراسم

عروسي و عزاداري تو شهرمون براتون بگم اول عروسي رو بگم يا عزاداري؟

خب چون شهرمون دارالعباده هست اول از عزاداري ميگم

مثلا يكي از اقوام ميميره مثل چند وقت پيش كه مادربزرگ خودم خدابيامرز

شد مراسم به اين ترتيبه يعني تو اعلاميه كه مينويسن اينجوري مينويسن

1-روز اول صبح مراسم تشييع جنازه

2 شب مراسم پرسه (همون يادبود رو ما بهش ميگيم پرسه)در مسجد محل

3-صبح روز دوم از ساعت 7 مراسم پرسه در مسجد محل بچگي متوفا

4-مراسم پرسه زنانه عصر روز دوم درخانه مرحوم

5 -صبح روز سوم پرسه در مسجد بارار يا مسجدي كه مربوط به محل  كارمرحوم

ميشه

6-بعد از ظهر طي تشريفات خيلي خيلي مفصل سر قبر مراسم سوم  ميگيرن

7-صبح پرسه بازم تو يكي از محله هاي قديمي كه اشنايان لطف ميكنن

وميزارن حالا چه جوري ما اين مساجد رو پيدا كنيم بماند هركدوم يه جايي

از شهر يا يكي از شهرستانهاي اطراف


8-مراسم روضه خواني به مدت دوشب در مسجد محل كه اين جزئ واجباته

9-مراسم هفتم سر قبر مرحوم

10-مراسم روضه خواني در منزل فرزند بزرگ

11-مراسم روضه خواني در منزل فرزند دوم

حالا اين مراسم بستگي به تعداد بچه هاي اون مرحوم داره خدارو شكر

مادربزرگ من 6تا بچه بيشتر نداشت حالا شما فكر كنيد پدر شوهر من كه

12تا بچه داشت موقعي كه فوت كرد ما چقدر مراسم داشتيم

بلاخره اين مراسم ادامه داره تا سه روز مونده به چهلم كه باز در مسجد

محله سه شب بايد روضه خواني باشه

بعد از چهلم هر هفته شب جمعه خانه اقوام (خواهر/برادر/نوه/نتيجه/...)

مراسم دعاي كميل به ياد اون مرحوم ميگيرن


حالا مراسم عروسي

موقع خواستگاري و بله برون كه كسي نميفهمه خب اين از اين

1-مراسم عقد و عروسي  در سالن از ساعت 7تا 11

2-شايد پاتختي بگيرن شايد نگيرن بگن باشه برا يه سال ديگه

اگه بگيرن شايد مردم بيان شايد نيان (به خاطر آوردن كادو)

3............

يعني راس راسي فكر كردي شماره 3 هم وجود داره ؟

ههههههههههههه

نه بابا همين بود

حتما الان دلتون ميخواست يزدي باشين  نه؟

[ جمعه بیست و یکم بهمن 1390 ] [ 10:57 ] [ شکیل ]

.: Weblog Themes By Mah Music :.

درباره وبلاگ

افسار دلم دست خدا بود چنين شد

اي واي اگر دست خودم بود چه ميشد؟؟

مقصود دلم مهر و وفا بود چنين شد

گر مقصود دلم جور و جفا بود چه ميشد؟؟؟